تبليغاتX
برگ نوشته های مرگ زدگی

برگ نوشته های مرگ زدگی

واژه به دست...

خمیده از زوالی بر چشم...دردی بر دوش..!

برخاسته از مرگی در بطن روزمرگی ام!

نقش می کوبم گویی...بر هیچ!

اینجا برگی نیست...!

نگاره ها در باغچه ی چشم هات تکانده می شوند...ای تو!

تکیده می شوند...در باغچه ی چشم هات !

آنجا مرگی نیست...!

ای تو...!تو بخوان!

و بگو تا زیر بارانی به مردم...مراقب برق چشم های معجزه باشند...

عشق ناگهان می رسد!

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 2:7 بعد از ظهر توسط آبین بانو |


از سنگلاخ بي رحم اين جاده ي بلا...

با همين پاهاي برهنه ي گلين گذشته ام...!

از کفر کهنه ي اين سالهاي مخدوش!

راه افتاده ام سويي...

هوس لبخند هاي قشنگ...عهد به قرار نگفتني ها....غسل قلمم...

استخاره کرده ام...

بسم الله...!

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 7:7 بعد از ظهر توسط آبین بانو |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

...آمده ام زیر باران باغچه
همسایه های ما لال اند...لال می دانی یعنی چه؟!
!لال یعنی کسی میگوید دوستت دارم وقتی تو نشان بادبادکهای بنفش را نمی دانی
نگاه کن زیر بلند ترین کاج کوچه ما
هنوز یک نفر سقوط می کند
...در تماشای عکسهای کودکی


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

88/06/01 - 88/06/31

88/05/01 - 88/05/31



آسمان پر آفتاب و زیبای ارادت

زیستن
ساز خدا
شبگرد
هیچ نامه
باران _امید ایران
نشاط کوهستان
غوغای خاموش
وقتی یاس ها بوی یآس می دهند
شاسوسا
حرف هایی برای نگفتن


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin